مرد بداخلاق...
يكشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۵۱ ق.ظ
میاد با اون هیکلش که از من گنده تره
با اون قدش ک از من بلند تره
ک وقتی وایمیسه رو ب روم من در مقابلش کوچولوام،
با جذبه ی مردونش
اخم کنه
صداشو بلند کنه
بقیه در ادامه مطلب...
بگه:
چررررررا این کارو کردی
مگه نگفتم بدون من حق نداری هیچ غلطی بکنی
مگه نگفتم که با من میری بیرون هر گوری خواستی بری،
مگه نگفتم خواستیم بریم بیرون دمه در خونتون سوارت میکنم
برگشتنیم دم در پیادت میکنم
وایمیسم تا بری خونه...
مگه نگفتم
با هر کسی نگردی..
تو همه چی از مممممن اجازه بگیری خبره مرگم....
مگه نگفتم مو هاتو میکنی تووووو
اون مانتوتو نمیپوشی هرچی من میگم میپوشی...
مگه نگفتم هرکی نگات کرد بگوو ..
هاااان
با توام مگه نگفته بووودم؟؟؟
با کلی دادو دعوا...
من اشک تو چشام جمع شه بغض کنم برم یه گوشه گریه کنم
اون بیاد...
با تمام اعصاب خوردیش
با غروره مردونش
بگه صورتتو ببینم..
تو که میدونی طاقت اشکاتو ندارم گریه نکن
بعد مکث کنه بگه...
اااه حالا حتما باید بگم تو تموم زندگی منی؟؟؟
۹۳/۰۶/۲۳